طلاق عاطفی

چاپ مقله اینجانب در مجله

طلاق عاطفی
کاریکاتور زیر به نوعی مصداق طلاق عاطفی می باشد. طلاق بر چندین قسم است مانند طلاق روانی، طلاق اجتماعی، طلاق اقتصادی، طلاق قانونی، طلاق والدین. ولی طلاق عاطفی که به طلاق خاموش هم شهرت دارد آسیب زاترین نوع طلاق می باشد و بیشترین احتمال روابط فرازناشویی و نیز اختلالات ارتباطی روانشناختی در این نوع طلاق دیده می شود.تعاریف خیلی زیادی در این خصوص وجود دارد که از نظر اینجانب جامع نیست. تعریفی که بنده در این خصوص به آن رسیده ام : /// اختلال در روابط شناختی ارتباطی عاطفی جنسی زناشویی و ایجاد احساس بیگانگی تدریجی در زوجین همراه با عدم درک متقابل و همدلی و انداختن تقصیرات به گردن همدیگر و کاهش تدریجی جاذبه و اعتماد فیمابین تا رسیدن به درجات مختلفی از بی تفاوتی///.
مطالعات نشان میدهد که در بیشتر موارد طلاق عاطفی، احتمالا مرد در شروع یا تشدید آن نقش اصلی را داشته است و اینکه طلاق عاطفی شایعترین نوع طلاق میباشد و خیلی از زوجین متاسفانه به نوعی در یکی از مراحل طلاق عاطفی هستند و رضایتمندی از زندگی زناشویی خود ندارند ( آمار غیررسمی از هر ۲ ازدواج یکی به طلاق عاطفی میرسد و اکثرا در سالهای سوم و چهارم ازدواج اتفاق می افتد). بررسی های چندین ساله بنده نشان میدهد که عامل اصلی طلاق عاطفی زن، بی توجهی مرد بخصوص همراه با تحقیر نسبت به زن و عدم دیده شدن زن در زندگی زناشویی و عامل اصلی طلاق عاطفی مرد، یکنواختی فیزیکی روانشناختی زن و از بین رفتن طراوت و جذابیت های ذهنی، روانی ، جسمی و جنسی زن برای مرد.
طبقه بندی مراحل زیر توسط اینجانب طرح ریزی شده است و به صورت مطالعات موردی از مراجعین و بررسی مسایل انها بوده است.
طلاق عاطفی ۴ مرحله دارد :
۱- مرحله اعتراض مداوم ( تلاش برای بهبود وضعیت ارتباطی و مشارکت در تصمیم گیری )
۲- مرحله دعوا و کشمکش ( تلاش با امیدواری برای بقای رابطه زناشویی و جلوگیری از تصمیم گیری تکانشی، کاهش فعالیتهای مشترک مثل غذاخوردن با همدیگر و تفریح کردن و با هم حرف زدن و تبادل نظر و….)
۳- مرحله تنفر ( تلاش با ناامیدی برای بقای رابطه زناشویی و تنزل شدید مشارکت در زندگی و فعالیتهای مشترک)
۴- مرحله بی تفاوتی ( عدم تلاش بدلیل ناامیدی یا استیصال و بی توجهی به بود و نبود رابطه، تبدیل شدن همسر به همخانه
…خطرناکترین مرحله و احتمال بالای روابط فرازناشویی)
عوامل تسهیل کننده در طلاق عاطفی
• عدم تامین نیاز عاطفی
• بی توجهی ، عدم همدلی و همراهی
• رفتارهای خشونت آمیز کلامی و غیرکلامی بویژه در مردان
• عدم گذران وقت با یکدیگر
• نارضایتی جنسی
• بی اعتمادی
• اعتیاد یکی از زوجین
• بیکاری
• زندگی دور از هم بدلیل تحصیل یا نوع شغل
• وجود اختلالات روانپزشکی یا شخصیتی یا عدم هارمونی شخصیتی در یک یا هر دو زوجین
• وجود معشوق یا معشوقه قبلی که وصال صورت نگرفته و مقایسه ذهنی همسر با آن
• تغییر سلیقه ودیدگاه اجتماعی فرهنگی مرد یا زن بدلیل رشد مخصوصا تصاعدی تحصیلی یا اقتصادی اجتماعی
• عدم تطابق یا عدم هارمونی یا تفاوتهای عمیق خانوادگی، قومی، زبانی، دینی، تحصیلی و فرهنگی
• تنوع طلبی در مرد ( و گاها زن) و عدم اجازه تعدیل آن به صورت علمی اخلاقی توسط زوجین
• دخالت خانواده های زوجین به صورت تحکمی نه تربیتی آموزشی یا عدم احترام زوجین به خانواده همدیگر
• عدم بلوغ ازدواج ، عدم مهارت های پخته ارتباطی و مهارت های زندگی
• تعارض در خصوص فرزند( تعداد فرزند، پسر یا دختر بودن، نازایی ، روش تربیتی و …)
• ازدواج اجباری یا برعکس ازدواج به هر قیمت ممکن
• آشنا شدن با فرد جدید که دارای مختصات مورد نظر با حال حاضر یکی از زوجین دارد
• عدم شناخت قبل ازدواج یا رویا پردازی در خصوص فرد مورد نظر بدون درنظر گرفتن واقعیت فرد
• خودخواهی های مرضی مفرط با دلمشغولی به خود یا استقلال مرضی و برعکس وابستگی های افراطی
• توقعات افراطی از همدیگر بدون انطباق با منطق موقعیت هر فرد
• چشم هم چشمی و رقابتهای ناسالم با زوجین دیگر
. قوانین خیلی سختگیرانه و دست و پا گیر برای طلاق قانونی بدون درنظر گرفتن اینکه طلاق قانونی گاها آسیبهای خیلی کمتری دارد.
هشدار بنده به مردم عزیز ایران و مسوولین اینست: طلاق عاطفی در هیچ جا ثبت نمیشود و نمود عینی ندارد ولی بیشترین اثرات مخرب بر خانواده و بویژه بر فرزندان حتی بیشتر از طلاق قانونی دارد و بیشترین احتمال روابط فرازناشویی در این نوع طلاق صورت میگیردو باید به محض شکل گیری آن در مرحله یک، اقدام به درمان صورت پذیرد و نکته مهم اینست که طلاق عاطفی در مرحله ۴ بندرت برگشت پذیر میباشد. امیدوارم با اجازه به فعالیت متخصصین متبحر در این مقوله در رسانه، با آموزش و تربیت، در مقابل این آسیب اجتماعی مخوف، مقتدرانه مقاومت کنیم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.